تبليغاتX
قصه عشق من و تو

این پست آخرین پست سال ۸۶ و  همینطور آخرین پست قصه عشق من و تو هست .روزای خوبی رو در کنار شما دوستای عزیز داشتم .با شادیهاتون شاد شدم و با غصه هاتون غمگین .خیلی دوستون دارم و براتون سالی توآم با شادی آرزو میکنم

عیدتون مبارکو روزای خوبی داشته باشین

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 18:3  توسط خانومی  | 
          

            داداش گلم تولدت مبارک عزیزم

                            
glitter-graphics.com

 انشالله تو تمام مراحل زندگیت پله های موفقیت رو طی کنی


glitter-graphics.com


+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 1:43  توسط خانومی  | 
بهترینم ٬عزیزترینم

                       میلادت مبارک

   


+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 11:46  توسط خانومی  | 
سلام

*امروز اولین روز اسفنده .چشم به هم بزنی این چند روز هم میگذره و میشه سال ۸۷ .عمر چقدر زود میگذره .اصلا باورم نمیشه که ۲۶ سالم هم نموم شده .انگار همون دختر بچه هفت هشت ساله ام که شور و شوق اومدن عیدو داشت تا بریم خرید عید یا مامان برام لباسای قشنگ بدوزه و روز اول عید بریم خونه مامانی (خدا بیامرزتش) و خاله ام اینا بیان و با دختر خاله ام که هم سنه منه بازی کنیم لباسامونو بهم نشون بدیم (هرچند تقریبآ لباسامون مثل هم بود)و بعد ما دوتا زودتر از همه بریم بالا پیش خالجون(خاله مامانم که طبقه بالای خونه مادر بزرگم زندگی میکرد و بعد مرگ شوهرش تنها شده بودو امیدش به ماها بود)-خدا بیامرزتش-یادش بخیر .

*مهمونی پنج شنبه هم بخوبی برگزار شد و خوش گذشت جاتون خالی و صاحب کلی کادو هم شدم (عمه ام اینا بار اول بود میومدن خونه مون )اینم عکسش (قالیچه هم جزء کادو ها میباشد)

Click for Full Size View

*جمعه هم نهار مهمان دوستان بودیم و بعد از نهار هم کمی استان گردی کردیم و شام هم آنهارا به منزل خود دعوت نومودیم و غذاهای شب قبل را به خوردشان دادیم ـ با آگاهی کامل مدعووین ـبدین صورت دید و بازدید در کمتر از ۱۲ ساعت انجام شد

*لازمه بازم بگم آآآآآآآیییییییییییی ایها الناس ماشینمونو ندادن هنوز.

*امکان داره فردا بریم آستارا و جمعه برگردیم

*چند روز دیگه تولد آقائی و داداشمه .نمیدونم چی براشون بگیرم؟کمک

*قابل توجه کسایی که نمیتونن شلغم خام بخورن مثل خودم:شلغم رو خورد کنین و تو کمی نمک و آب و آبلیمو بخوابونین. مزه خوبی پیدا میکنه و خاصیتش هم بیشتر میشه

*دیدم دم عیده گفتم یه حالی به این خونه وبلاگیم بدم از بالا تا پائینشو دگر گون کردم .یخورده شلوغ پلوغ شده احتمالآ اون دیکشنری رو ور میدارم .موندم چرا گذاشتمش اصلا؟به چه دردم میخوره؟تو خرید هم همینطوریم .یه چیزائی میخرم که اصلآ نیاز ندارم و نمیخوام .فقط دوست ندارم جیبام سنگینی پولو تحمل کنه .دلم میخواد دیگران هم شریک کنم تو حمل این سنگینی دوست داشتنی  

*این بلاگرد لعنتی چش شده ؟کی درست میشه یهنی؟

چرا همه دارن بای بای میکنن و میرن؟عاشقانه های من و شهرام دانشگاه با طعم بارانپروشات مهربون مندلم براتون تنگ میشه .کاش برگردین

فعلا


+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 14:44  توسط خانومی  |